یه پست سالی تاکی- اینجا همه چی درهمه

سلام دوست های خوبم همون طور که از اسم این پست برمیاد یه پست درهم برهمه. متاسفانه هم خیلی درگیری کاری دارم و وقت نمی کنم بیام پست جدید بذارم و هم اینکه بچه ها دارن روز به روز بزرگتر می شن و شیرین کاری های کمتری می کنن و کمتر میشه مطلب نوشت. من خودم پست های دوستانی که بچه های کوچولو دارن رو بیشتر دوست دارم.لبخند

خوب اول می خوام از نقاشی های رزی شروع کنم. من جسته و گریخته نقاشی های رزی را جمع می کردم تا سر فرصت اونارو اسکن کنم و توی وبش بذارم. رزی خانوم توی دنیا بیشتر از هرچیزی به نقاشی کشیدن علاقه داره و می خواد مث خاله لعبتش و دوتی نقاش بشه. نقاشی هایش هم خاص خودشه. بیشتر موضوعی می کشه. حوصله نداره همه کاغذ را رنگ کنه و یا دقت کنه که چه جوری می کشه بلکه می خواد سریعتر مفهومی که توی ذهنشه به تصویر بکشه و واسه همه نقاشی هاش تفسیر داره. حالا اول نقاشی های 5 سالگی رز را می ذارم.

این عکس دکتر کپیه که رزی کشیده. رزی هم مثل بیشتر بچه ها عاشق دکتر کپی بود.

رزی تصمیم گرفت که یه نقاشی واسه دکتر کپی بکشه. و نقاشی زیر هم حاصل این تصمیمه. بعد هم ازم خواست زیر نقاشی بنویسم مقنم دکتر کپی مبارک.تعجب نکنید اشتباه نخوندید. منظور رزی خانوم مقدم است. مجید جان را که یادتون هست ... خنده

 

یه روزی رزی ازم خواست که مدل نقاشی اش بشم. خودش هم بهم حالت داد و گفت باید یه پات رو بالا بگیری و دست هایت را هم باز کنی. نتیجه اش در عرض چند ثانیه اینی شد که می بینید. لبخندگفتم که رزی خانوم خیلی سریع نقاشی می کشه بدون رنگ و فوت وقت چشمک راستی به گوشواره توی گوشم هم دقت کنید. رزی خانوم گاهی یه جزئیاتی را رعایت می کنه که آدم تعجب می کنه

یه روز دوتی زنگ زد به گوشیم و بهم خبر داد رزی خانوم سر خود با قیچی چتریهاشو کوتاه کرده. گفت خودش خیلی دعواش کرده و از م خواست وقتی اومدم خونه من دیگه رزی را دعوا نکنم. خیلی نگران شده بودم که رزی خانوم چه بلایی سر موهاش آورده؟ وقتی رسیدم به خونه دیدم ای دل غافل رزی گند زده به چتریهاش. انقدر کوتاهشون کرده که دیگه اصلاً چتری نداره. علی رغم قولی که به دوتی داده بودم حسابی رزی را دعوا کردم. رزی خانوم که کم توقعی اش شده بود. با دلخوری رفت توی اتاقش و بلافاصله این نقاشی را کشید و به دستم داد و ازم خواست باهاش آشتی کنم. اگه دقت کنید توی نقاشی منو می بینید که به رزی اخم کردم و رزی خانوم با چتری های کوتاه، غمگین کنارم به حالتی مظلوم ایستاده با نگاهی به بالا که انتظار بخشش ازم داره. کاش بودید و می دید که نقاشی خودشو با چتری های کوتاه چقدر شبیه به خودش کشیده بود. انقدر هنرمندانه بود که رزی را بغل کردم و باهاش آشتی کردم.

حالا زیر این نقاشی عکس رزی را با دختر خاله اش ملیکا با چتری های کوتاه می ذارم که خودتون شباهتشو با نقاشی اش ببینید.

این هم نقاشی یک زرافه. البته رزی از این مدل نقاشی ها خیلی کم می کشه که همشو رنگ کنه و یه جورایی کامل باشه ... البته کامل کامل که نیست دوتا پای زرافه را رنگ نکرد

توی این نقاشی هم رزی چند تا آدم کشیده که روی اسب سوارند. من که کلی فسفر سوزوندم تا بفهمم که اینا چین؟ آخه رزی اسب ها رو هم شکل آدمها کشیدهلبخند این نقاشی بیشتر شبیه مامان بابایی هستند که نقش اسب را برای بچه هاشون بازی می کنن چشمک

این هم نقاشی جوجه رزی و ملیکا است که رزی و ملیکا خیلی زود دوتا جوجه رو فرستادند اون دنیاناراحت

این هم نقاشی یک شاهزاده با دسته گل

 نقاشی سه تا کفشدوزک. این هم از معدود نقاشی های رنگ شده و کامل رزیه ...

 این هم یک خرگوش بازیگوش

 بابایی واسه رزی یک سی دی خریده بود به نام شهر عسلی. سی دی آموزشی جالبی بود که با شعر و آهنگ کودکانه به بچه ها آداب اجتماعی رو یاد می ده. رزی خانوم عاشق سی دی اش شده بود و این هم نقاشی کنسرت زنبورهای توی سی دی است. به تومبا و گیتار و میکروفن دقت کنید. خیلی جالب کشیده.

 

 

باز هم نقاشی یک زنبور دخترگونه

این هم نقاشی خاله سوسکه و آقا موشه که رزی خانوم اونو تحت تأثیر فیلم خاله سوسکه کشیده.

 این هم یک نقاشی عشقولانه. از این مدل نقاشی رزی فراوون داره که من فقط یکیشو اینجا میارم.قلب راستی دختر توی نقاشی خود رز است که رزی با فلش اونو نشون داده

 

 خوب حالا می ریم سر نقاشی های شش سالگی رزی

اول با دستور العمل دسر توت فرنگی رزی شروع می کنیم. رزی خانوم عاشق دسر خامه توت فرنگی شده بود و چون سواد نداشت مراحل تهیه دسر را با نقاشی کشید و دوتی هم زیر نقاشی هایش توضیحات لازم را نوشت و حاصل شد اینی که می بینید. امیدوارم از این دسر درست کنید و لذت ببرید. چشمک

 

 رزی خانوم توی کلاسهای پیش دبستانی در درس علوم با گیاهان و چگونگی نگهداری از اونها آشنا شد و این نقاشی حاصل تعلیمات علوم در این زمینه است. همان طور که می بینید پسر بچه نقاشی به گلش آب داده و گلش سرحال و شادابه اما گل دختربچه نقاشی چون بهش آب نداده خشکیده و دختره داره گریه می کنه. به ریشه گل هم دقت کنید.

 این هم نقاشی رنگین کمون- پروانه و زنبور

 توی این نقاشی که رزی با مداد شمعی کشیده یک فرشته می بینیم که با چوب جادویی اش برای دختر توی نقاشی یک آب نبات چوبی درست کرده

 

 توی این نقاشی هم بچه های پیش دبستانی هستند توی حیاط مدرسه زیر پرچم ایران که رزی عاشقشهقلب

 

 توی این نقاشی هم بابایی رزی را می بینم روی تخت هالتر داره وزنه می زنه و رزی هم  داره باباش رو تشویق می کنه

 

 رزی توی این نقاشی خودشو کشیده با لباس تولد 6 سالگیش. به نظر من مدل لباس رو خیلی خوب درآورده. اول عکس رزی را در روز تولدش می ذارم که خودتون مقایسه کنید. لبخند

 باز هم صحنه ای از فیلم خاله سوسکه. سکانسی که آقا موشه افتاده توی دیگ و خاله سوسکه داره خودشو می زنه و فریاد می کشهناراحت

 توی این نقاشی هم آجی آرتمیس رو می بینید که با رزی و ملیکا رفته سوپر مارکت و داره براشون خرید می کنه. به اسکناس سبز توی دست آجی دقت کنید.

 این هم کاردستی رزی خانوم در شش سالگی- با سنگ های شومینه خونه دوتی یه خونه درست کرده با دو تا بجه که یکیش خودشه و یکیش ملیکا (دخترخاله اش)که دست همو گرفتن به دودکش خونه و گلسر رزی هم دقت کنیدبغل

خوب حالا می ریم سر نقاشی های هفت سالگی رزی

یه شب چند تا نوازنده دوره گرد اومدن توی کوچه و رزی و بابایی رفتن دم در که بهشون پول بدهند. رزی خانوم خیلی دلش واسشون سوخت و بلافاصله این نقاشی رو کشید

 

 یه شب رزی و بابایی با هم قهر کرده بودن و رزی بلافاصله این نقاشی رو کشید. حالا دیگه رزی خانوم بزرگ شده و سواد دار شده. قربون سوادش بشه مامانشه قلب

 به روز هم من با رزی قهر کرده بودم و رزی واسم این به قول خودش یه کارت نامه ای نوشت.  توی نامه ازم می خواد که یه فرصت دوباره بهش بدم که اشتباهشو جبران کنه و ازم خواسته اگه زد زیر قولش شکایتش را به خدا کنم آخه بهترین حربه واسه رزی وقتی کار اشتباهی می کنه و می خوام بترسونمش اینه که شب نمی تونه دعای شبش رو بخونه چون خدا از دستش ناراحته و به دعایش گوش نمی ده.

یه روز هم رزی و ملیکا مشغول بازی بودند که گلدون کریستال مامانی رو انداختند روی زمین. من که خیلی عصبانی شده بودم سرشون داد کشیدم و هردوتایی با ترس رفتند توی اتاق قایم شدن. ولی خوشبختانه وقتی به سر صحنه جرم آمدم دیدم گلدون به طرز عجیبی سالم مونده بود خیلی عجیب بود چون با فاصله زیادی از زمین روی سرامیک افتاده بود. بنابراین رفتم پیش رزی و بهش گفتم چون امروز دختر خوبی بوده خدا کمکش کرده و کاری کرده که گلدون نشکنه. رزی هم خیلی خوشحال شد و چند روز بعد در حالیکه خیلی متفکر بود اومد پیشم و گفت مامان یه سوال داشتم. می خوام بدونم چه طوری دست خدا از اون بالا اومد پایین و گلدون رو واسه من که دختر خوبی بودم نگه داشت؟؟؟؟؟

 این هم نقاشی رزی و مامانی. رزی خانوم داره موهای مامانشو با محبت شونه می کنه. دقت کنید رزی بالای سرم نوشته مامان جونم و بالای سر خودش نوشته رزی جونشه. همیشه از خودش با این لفظ یاد می کنه

 این هم نقاشی رزی و حاجی فیروز

 

 این هم نقاشی اعضای خانواده که رزی توی مدرسه کشیده. من که نمی تونم تشخیص بدم که کی به کیه فقط خودم رو می شناسم که اون خانوم لپ گلیه هستماز خود راضی

 این هم نقاشی علی اکبر یا نمی دونم علی اصغر. رزی تحت تعلیمات مذهبی مدرسه کشیده. اون بچه ای که توی آسمونه بچه شیرخوار امام حسینه که داره می ره پیش خدا و اونی که روی زمینه دشمنای امام حسینند که دارند با تیرو کمان اونو هدف می گیرن

این هم یه خاطره نویسی مصور از رزی. راستی آدم هایی که توی نقاشی های رزی یک چشم دارند به این علت است که نیمرخ شدن چشمک

 قبل از این که عکس های تعطیلات تابستان 92 را شروع کنم. اول یه عکس از مراسم فارغ التحصیلی رزی خانوم می ذارم

این هم کادوی کارنامه رزی خانوم که خیلی خوب شده بود. یه عطر تینکر بلهورا

 

روز مادری هم رزی خانوم گلدون گل خونه دوتی را برداشته یه به اصطلاح کارت هم روش گذاشته و بعنوان هدیه روز مادر به دوتی تقدیم کرده. این هم عکس هدیه رزی به دوتی

خوب حالا میریم سر عکس های تعطیلات تابستان.

اول با عکس های سیرک عقاب شروع می کنم که بلافاصله بعد از تمام شدن امتحانهای رزی رفتیم

 رزی در برنامه های سیرک واسه یه مسابقه انتخاب شد که اول هم شد. باید با بچه ها با صدای موزیک دور یه تعداد صندلی می چرخیدن و با قطع موزیک سریع روی صندلی می نشستن و در انتهای مسابقه کلی به قول خودش با دلقک سیرک شوخی بازی کرد. این هم یک عکس یواشکی از مسابقه چون عکس انداختن ممنوع بود.

 با رزی و بابایی به باغ پرندگان هم رفتیم. جای همه دوستان خالی خیلی مکان باصفایی بود.

 به همه توصیه می کنم از این باغ با صفا دیدن کنید. البته دوربین یادتون نره. من که حسابی سرم کلاه رفت و دوربین نبردم و مجبور شدم با گوشی عکس بندازم و متاسفانه عکس ها بی کیفیت شد.ناراحت

 این هم عکس دو قوی سیاه. من که عاشقوش شده بودم.

 

 رزی و بابایی در باغ پرندگان

 رزی و بابایی مشغول بازی و لاو ترکوندن در محوطه بازی باغ

 این هم رزی همیشه رو کول بابایی. نمی دونم این قلمدوش شدن تا کی می خواد ادامه داشته باشه.قهر

 توی تعطیلات خرداد با رزی و بابایی رفتیم گرگان پیش دوستان رزی پرین و پریاس عزیز. جای همه دوستان خالی خیلی خوش گذشت. توی این سفر رزی کلی با سگ های پرین و پریاس بازی کرد و کلی بهش خوش گذشت. ناگفته نماند بابایی هم کلی از این سگ بازی رزی حرص خورد و نتونست چیزی بگه. خلاصه سفر خیلی خوبی بود.

اول یک عکس از پرستوهای باغشون می ذارم که خیلی ناز بودن

 

 رزی - پرین- پریاس

 رزی خانوم با سگ توی بغل- چشم بابایی روشنعصبانی

 رزی جون و پرین جون

 رزی جونم مشغول بازی با توله سگ

 توی این عکس پرین خانوم به زور توله سگ را داره وادار می کنه لبخند بزنه به تلاشش توجه کنید. لبخند

 رزی خانوم توی اتاق پرین و پریاس. به واقع بچه ها اتاق را ترکوندن ...عصبانی

 این هم یک عکس پایانی از سفر رزی خانوم به گرگان.

 در روزهای پایانی تیرماه با رزی خانوم و دوتی و بابایی رفتیم بابلسر

آخ ببخشید حنا خانوم را یادم رفت بگم . این هم عکس حنا خانوم در رستوران حاج محسن

رزی خانوم در نقش خواننده. بهمون افتخار داده بودن و در یک مجلس خصوصی برامون می خوندن

رزی خانوم در ساحل بابلسر مشغول شن بازی

باز هم یک عکس عشقولانه از رزی و بابایی

 یه سفر دیگه هم به مناسبت یازدهمین سالگرد ازدواج مامانی و بابایی به محمودآىاد رفتیم. جای همه دوستان خالی. توی یک فروشگاه مشغول خرید بودم که دیدم بابایی و رزی با دو تا عروسک اومدن. بله به انتخاب رزی خانوم بابایی این عروسک ها رو واسش خریده بود و اسمشون رو هم با همفکری هم اسم مامانی و بابایی گذاشتن. حالا نمی دونم من و بابایی تا چه حد شبیه این عروسک هاییم متفکر

رزی خانوم مشغول شن بازی در ساحل محمودآباد

 رزی و بابایی مشغول شوخی بازی

 رزی خانوم خسته از بازی روی قلمدوش بابایی

 رزی خانوم در حال بوسیدن بابایی

 رزی جونم غرق شادی آب بازی

راستی اسم شادی رو آوردم یاد یه خاطره افتادم. شب قبل از رفتن به مسافرت رزی خیلی خوشحال بود و تو عالم خودش توی اتاق بالا پایین می پرید با تعجب بهش گفتم رزی خانوم چرا بالا و پایین می پری؟ رزی گفت مامان یه بار از قدیم بهت گفتم (این از قدیم گفتن و از بچه گیهام تکیه کلامشه و همیشه می گه) بعضی وقت ها خوشحالم و نمی دونم چرا دست خودم نیست. متفکر

 رزی خانوم با بابایی رفته بودن شهربازی امیر و من موندم خونه تا به کارهام برسم. که بعد یکدفعه دیدم عوض رزی خانوم یه پروانه به خونمون برگشت

 

 

 رزی خانوم کنار اسباب بازی محبوبش. کافی شاپ لگو- سوغات بابلسر

 رزی خانوم بیش از هرچیزی عاشق بازی کردن با اسباب بازی های ریز شخصیت های کارتونی است و ساعت ها میشینه بجاشون حرف می زنه و واسه خودش قصه می بافه. از میون این اسباب بازی های ریز شخصیت های دیزنی رو از همه بیشتر دوست داره.

این هم یه عکس با اسباب بازی های محبوبش

 

 رفته بودم اتاق کار بابایی را مرتب کنم کلی سی دی عکس های زیرخاکی پیدا کردم

 رزی خانوم عادت داشت با مسواک بازی می کرد و اسباب بازی مورد علاقه اش مسواک بود. هر جا می رفتیم باید چند تا مسواک واسه رزی می خریدیم. بدبختیمون وقتی شروع می شد که مهمونی می رفتیم و رزی خانوم رو می بردیم دستشویی دیگه بند می کرد به مسواک های صاحب خانه بیچاره  و ول نمی کرد و ما می موندیم و کلی خجالت. خجالت

این عکس سه سالگی رزی است در خونه مامان یکی از دوستام مشغول مسواک بازی با مسواک های صاحبخانه. یه دقیقه قبل از عکس داشت خودش را می کشت و با جیغ و داد می خواست حرفش را به کرسی بشونه. اما موقع عکس ببینید چه قیافه مظلومی به خودش گرفته

این هم یک عکس زیرخاکی دیگه از مسواک بازی رزی پشت لوله های گاز اتاق

 رزی خانوم خواب توی بغل مامانی در حالیکه مسواک های محبوبش دستشه

 باز هم یه پوزیشن خواب دیگه

 رزی خانوم در سن سه سال و نیمه گی

 این پست شلوغ پلوغ رو با دو تا نامه از بابایی تموم می کنم. نامه هایی که خیلی خیلی برام باارزشه و اینجا واسه رزی می ذارم که واسه خودش هم یادگاری بمونه و حالا که خوندن رو یاد گرفته از خوندنشون لذت ببره و ببینه مامانی و بابایی چقدر همدیگر و از اون مهمتر رزی رو که باعث گرم تر شدن آشیونشون شده دوست دارند قلب

اولین نامه نامه ای است که بابایی در شبی که مامانی در بیمارستان بستری بود و رزی رو به دنیا آورده بود واسش نوشته. اولین شبی که حس خوب پدر شدن را تجربه کرده بوده

 

 

 نامه بعدی. نامه ای است که در اولین سال مادر شدنم در سالروز مادر- بابایی واسم نوشت و واسم خیلی باارزشه.

 

 فقط در پایان آرزو می کنم که رزی قدر این بابایی خوب و مهربون را بدونه و واسه هردومون دختر خوبی بشه. آمین

/ 7 نظر / 141 بازدید
شبنم

عزیزم بهتر بود بجای سالی تاک میزدی گالری نقاشی رزی خانوم. ایشالله که رزی بتونه یه استاد ماهر نقاشی بشه و به آرزوش برسه.[رویا] عزیزم این دست نوشته ها خیلی ارزشمنده چون خودم هم نوع دیگشو دارم هر بار که میخونی هر دلسردی و غصه ای تو دل آدم هست رو پاک می کنه[لبخند]. خوشبخت باشین.[ماچ][قلب]

نیایش

سلام و سپاس از همراهی شما دوست خوبم . می خواستم راحتتر سخن بگویم . این آدرس وبلاگ جدیدم است در دلت به یاد بسپار.

ارغوان

عکسهای بچه ها تو بیشتر پستها هست استثنا تو اون پست نبود :)

مامان امیررضا

واو چه پستی پر از انرژی های مثبت با اون عکسهای خوشگل نقاشی های دخملی و خوشگلتر از اون عکسهای خودش و نامه های قشنگ بابائی مهربون . می بوسمتون

ستایش میراسماعیلی

خیلی خیلی قشنگ بود حال کردم . اینا همش خاطره می شه! دست مامانی به این خوبی درد نکنه

سپیده عمه آریانا

کلی از خوندن پست قشنگتون و عکسهای زیبای رزگلی نازم لذت بردم .[قلب][بغل][ماچ][گل]

آرزو

سلام. دختر خیلی خوب و خوشگلی دارین براش آرزوی موفقیت دارم. رزی جونم بوس[ماچ]