رزی در پارک آب و آتش + دانلود رایگان داستان صوتی دو غلام

سلام دوستای خوب رزی دیگه تصمیم گرفتم زود به زود آپ کنم. البته این از اون تصمیم های لحظه ایه که معلوم نیست تا کی ادامه داشته باشهخنده

جای همه دوستان خالی جمعه هفته پیش با رزی خانوم رفتیم پارک آب و آتش. من به هوای این که شهریور است و هوا داره سرد میشه پیشنهاد دادم سر ظهر بریم که اگه رزی خانوم خیس شد سردش نشده. ولی فهمیدیم که فواره ها از ساعت 4 روش میشن. رفتیم خونه و دوباره ساعت 4 برگشتیم. رزی خانوم خیلی خوشش اومده بود و حسابی بازی کرد. البته اولش کمی با ترس و لرز رفت جلو ولی وقتی دید که گاهی فواره ها روشن می شن و گاهی خاموش و یکدفعه می دید یه طرف لباسش خیس شده اومد طرف ما و گفت بابایی فواره ها با من شوخی می کنن قهقهه

خلاصه رزی خانوم اون روز حسابی بازی کرد. بچه ها بعد از خیس شدن میومدن روی کاشی حوض های کوچک اطراف فواره ها می خوابیدن و حمام آفتاب می گرفتن و رزی خانوم هم طبق معمول افتاده بود دنبال دوست پیدا کردن و هی سعی می کرد واسه خودش یه دوست جفت و جور کنه. ولی نمی دونم چرا بچه ها انقدر بد برخورد می کنن افسوس. معمولا رزی خیلی راحت می ره جلو و به بچه ها توی پارک و یا مهمونی میگه میایی با هم دوست بشیم و با کمال تعجب می بینه که  اغلب بچه ها خیلی راحت پشتشون رو می کنن  می گن نه!  دل شکستهو این برایم خیلی عجیبه. متفکر بابایی رزی که هر وقت این صحنه رو می بینه کلی حرص می خوره و می گه رزی خانوم بیا با خودم بازی کن اما من خیلی دوست دارم بدونم علت چیه؟ نمی دونم فاز عاطفی این جور بچه ها چه جوریه؟  اصلا چرا می گن نه؟ به نظرم طبیعی نیست. اما رزی خانوم انقدر از این رفتارها دیده که خودش به نتایج جالبی رسیده... یه روز داشت باهام صحبت می کرد البته موضوع صحبت یادم نیست ولی یکدفعه رزی گفت آخه مامان من دختر خاصی هستم. من با تعجب گفتم خاص؟ چی شد که احساس کردی دختر خاصی هستی؟ رزی قیافه متفکری به خودش گرفت و گفت آخه به هربچه ای می گم میایی با من دوست بشی می گه نه! من که از استدلال رزی شاخم دراومد تعجب خداییش ته استدلال بود لبخند

ولی یه چیزی خیلی برام جالبه و اون اینه که تک و توک بچه هایی که در مقابل درخواست دوستی رزی دستش را می فشارند و خوب برخورد می کنن بچه هایی هستند از خانواده های مذهبی. بچه هایی که اغلب با سن کم محجبه هستند و یه جورهایی خجالتی... می بینم که با روی باز درخواست رزی را می پذیرن و خیلی خوب برخورد می کنن. انگار توی این خانواده های مذهبی یه جوری تربیت شدن که واسشون مهمه که دل کسی رو نشکونن و چقدر خوب بود که هممون به این قضیه توجه می کردیم ... افسوس

خوب بگذریم ... اینم عکس های رزی در پارک

رزی در راه بازگشت از کلاس شنا

این هم یه عکس جامونده از سفر بابلسر- باید بگم رزی عشق اسبه. عکس های بچگیشو که یادتون هست؟ واسه اسب سواری اونم دور صدم چه اشک هایی می ریخت ...

رزی جون ما خیلی خیال پردازه و عشق داستان گویی داره تا ولش می کنی میره سراغ عصه گفتن و با هرچیزی بازی می کنه و جاش صحبت می کنه و یه داستانی واسش می سازه بقول معلم کلاس اولش که می گفت تا از رز غافل می شم می بینم داره با مداداش بازی می کنه و جای اونها حرف می زنه و توی عالم خودشه. فکر می کنم بخاطر اینه که قصه هم زیاد گوش می ده. از سن کم واسش شب ها موقع خواب داستان می ذاشتم گوش بده و الان با این که گاهی وقت ها خیلی از دست کارهاش عصبانی می شم اما باز هم خوشحالم که انقدر ذهن قصه گویی داره. تشویقاین پست را هم با گذاشتن یه قصه صوتی دیگه تموم می کنم امیدوارم که اونو گوش کنید و خوشتون بیاد. قلب

این هم رزی قصه گوی ما

دو غلام- داستانی از کتاب قصه های خوب برای بچه های خوب

 

/ 10 نظر / 81 بازدید
خاله مریمی ...

رز گل مادر .... سلام قبل از اینکه بخوام قربون رزی قشنگ برم که ماشااله خانومی شده باید دستان تو مادر عزیز را بوسه باران کرد که به معنای واقعی یک مادر هستی ... می بوسمت

رها

سلام مامی رزگلی ماشالا دختربسیارشیرینو بامزه ای دارین چهره خیلی معصوم وخارجکی داره خدا براتون نگهش داره منم شمارو لینک کردم [زبان][نیشخند]

سپیده عمه آریانا

سلام خوبید همیشه به گردش و شادی . خوشحالم که به رزی گلم حسابی خوش گذشته . فداش بشم با اون عکسهای خوشگلش . واقعا منم موندم که چرا خانواده اجازه نمیدن بچه هاشون با بچه های دیگه دوست باشند . روز دختر هم به رزی قشنگم تبریک میگم[ماچ][بغل][قلب][گل]

ژيوار

سلام ليداي عزيز . خوشحالم كه بعد از مدتها دوباره اومدي . من هميشه پيگير اين صفحه هستم . حوشحالم كه همه چيز خوبه . به حرف رزي گوش بده و تند تند بنويس . من هميشه منتظرت هستم . بوس

برده ولی آزاد

چنان درگیر چاله های پشت سر بودم که چاه پیش رو را ندیدم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] کسی که از اوج می ترسد پایین ترین پله را بالاترین پله می بیند. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] خوشا آنانکه با گذر عمر پیر و با کهنه شدن عشق جوان می شوند. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] حرص و طمع اگر در جوانی پیر نگردد در پیری جوان تر گردد. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] تقدیم شما از هر آنچه نیکی ست.متشکرم از حضورتون عزیز

پونه

ای جونم به این قیافه تونستی بیا اینجا با روژین بازی کنین.

آزاده مامان دیانا&آوینا

سلام عزیزم.پارم آب و آتش با هیجانی که برای بچه ها داره و آب بازیش واقعا تخلیه انرژیشون میکنه[لبخند]چقدر خوبه که رزی جون اینقدر اجتماعیه. تخیلات و داستان سرایی های رزی جون هم که آخرشه.استعداد خوبی تو این زمینه داره[ماچ]

یعقوب

کسب درآمد از اینترنت آسان شد! بهترین سایت های اینترنتی کسب درامد تضمینی وقابل اعتماد.

رادمهر و مامان

فکر میکنم فقط این مشکل در بین دختر خانمها و خانمها بیشتر وجود داره خیلی باید خوشحال باشی که خودت مشکلی نداری و رز دوست داره با همه دوست باشه اکثر بچه هایی که مادرها اجازه نمیدن با کسی دوست بشن مشکلی که خودشون به بچه هاشون انتقال دادن