رزی خانوم بزرگ شده

سلام به همه دوستان خوب رزی.

این روزها مشغله ام خیلی زیاده و متأسفانه وقت نمی کنم وبلاگ رزی خانوم را به روز کنم. اما تا جایی که تونستم سعی  کردم به دوستان سری بزنم.

حالا می خوام یک خاطره از شعر خوندن رزی خانوم تعریف کنم.

من شبها واسه رزی سی دی قصه های شرکت ۴٨ داستان را میذارم تا گوش بده. و توی قصه ها رزی خانوم عاشق قصه زبون دراز شده. من هم وقتی بچه بودم این قصه را خیلی دوست داشتم. خلاصه شب ها رزی با شنیدن قصه محبوبش یعنی زبون دراز می خوابه.

نمی دونم شما قصه زبون دراز را شنیدید یا نه؟ توش یک متل داره به نام متل گنجشککی که قبای نو پوشید. و داستانش از این قراره که یک گنجشکی یک قوزه پنبه پیدا می کنه و راه می افته بره پیش پنبه ریز و پارچه باف و خیاط که این قوزه پنبه را تبدیل به یک قبای  نو کنه و به هر کس که می رسه این شعر را می گه:(مثلاً وقتی که می ره پیش خیاط این شعر را می گه:

جامه دوز قبامو بدوز. اگه ندوزی، دوزتو دوزدونتو با صدو سی دندونتو می کنم می برم چال می کنم تا سگ سیاه بردار و بره.

خوب جونم واستون بگه که من یک روز دیدم رزی خانوم این شعر را توی عالم خودش این طوری می خونه:

اگه ندوزی، دوزتو، دوزدونتوب، باسنتو دندونتو، لپتو، کلتو می کنم می برم چال می کنم تا سگ سیاه بردارو بره.

این هم قیافه منداشتم می مردم از خنده چون فهمیدم رزی خانوم اصلاً صدوسی را نفهمیده و به گوشش چیزی شبیه باسن رسیده و چون مجبور شده باسن را بذاره به سلیقه خودش چند عضو دیگه بدن را اضافه کرده که قافیه را جور کرده باشه ...

و یک شعر دیگه توی این قصه را این طوری می خونه:

اصل شعر: این درو وا کن سلیمون

اون درو واکن سلیمون    قالی رو بکش رو ایون

از زبون رزی خانوم: این درو واکن تو میمون   اون درو واکن تو میمون

بله رزی خانوم که کلمه سلیمون را تاحالا نشنیده بود کلمه سلیمون به نظرش تو میمون می رسه.

یک خاطره دیگه:

اول یک پیش زمینه واستون بگم به این ترتیب که:بابایی رزی وقتی که رزی سرما می خوره مسئولیت خطیر پاک کردن بینی رز رو بعهده داره و این کار را با وسواس خاصی و با دست انجام میده چون نباید دستمال به بینی رزی بخوره چون زخم می شه و وقتی این کار را می خواد انجام بده. می گه رزی، بیا ممخایت رو بگیرم. حالا جونم براتون بگه که یک روز بابایی رزی خانوم می خواست توی اتاق بخوابه که پشیمون می شه و به مادربزرگ رزی خانوم می گه من توی اتاق نمی خوابم چون صدای تلوزیون اختصاصی رزی می ره تو مخم و وقتی بالشتشو بر می داره که توی اتاق دیگه بخوابه. رزی خانوم زود می ره صدای تلوزیون را کم می کنه و می گه بابایی همین جا بخواب صدای تلوزیونو کم کردم که صداش نره توی ممخایت بله رزی خانوم باز کلمه مخ که به گوشش نرسیده بود و مماخی را با هم اشتباه گرفته.

خلاصه براتون بگم که این رزی خانوم ما به کل اشعار را عوض می کنه و یا حرفها یه جور دیگه حالیش می شهمتفکر

صحبت از نوار قصه کردم حالا می خوام یادی از یک دوست بکنم که هم خودش خیلی واسم عزیزه و هم دو تا دختر گلش که خیلی دوستشون دارم و می خوام عکسشون را توی وبلاگ رزی بذارم که شما هم با این دو دختر دوست داشتنی به نامهای (خواهر بزرگه: پرین- خواهر کوچیکه:پریاس آشنا بشید.پریاس خیلی اسم خوشگلیه نه؟ من که تا بحال این اسم را نشنیده بودم اما خیلی خوشم اومد.

بذارید بهتون معرفی بکنم مامان این دخترای گل مهسا دختر دایی من است و صمیمی ترین دوست دوران بچه گی من. نمی دونید که ما چقدر به هم وابسته بودیم. در واقع دو روح در یک بدن و تقریبا می شه گفت تمام خاطرات بچگی من با مهسا مامانی این دو دختر گل گره خورده و یکی از سرگرمی های ما در دوران بچه گی شنیدن نوار قصه سیندرلا بود توی ماشین دایی ام که واسه گوش کردن می رفتیم توی ماشین پارک شده در داخل گاراژ و ساعت ها گوش می سپردیم به داستان های شرکت ۴٨ داستان ولی متاسفانه الان از نظر موقعیت مکانی از هم دوریم و گرنه من خیلی دوست داشتم این صمیمیت بین رزی و پرین شکل می گرفت. حالا شاید بعدها شرایطش جور بشه به امید اون روز و با امید بهترین ها واسه رزی- پرین و پریاس و همه بچه ها. آمین

/ 12 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده عمه آریانا

سلام دلمون بارتون تنگ شده بود . 1000 ماشااله رزی جون بزرگ شده . عکسش چقدر خوشگله . براش اسفند دود کنید و صورت ماهش رو ببوسید.[ماچ][بغل][قلب][گل]

مرجان

جیگرش برم من.چه عکس نازی..ادم دلش میخواد بخوردش[قلب][ماچ]

شادی

سلام وبلاگ خوبی دارید این رزی خانمتون چه با نمکه[لبخند] خوشحال میشم از وبلاگ من هم دیدن کنید[چشمک] اگر خواستید لینکم کنید لطفا وبلاگم رو با اسم "تک ستاره کوچولوی سینمای ایران-هوادار نیکی نصیریان" لینک کنید و بگید تا در وبلاگ دوستان نیکی جون لینکتون کنم[قلب]ممنونم[خداحافظ]

آریانا

قربون این دخمل خوشگل و ناز نازی[ماچ]

شادی

سلام مامان رزی[لبخند] چرا دیگه وبلاگ رو آپ نمی کنی[ناراحت] جیگرش برم من.چه عکس نازی..ادم دلش میخواد بخوردش براش اسفند دود کن و کلی از طرف ما ببوسش[ماچ][قلب]

میترا

سلام من تازه با وبلاگ شما اشنا شدم چه دختر دوست داشتنی خوشحال می شم که به ما سر بزنید

مامان الیانا

سلام عزیزم ای جانم چقدر این تیکه با حال بید میخوام بنویسم خودم هم بگم اگه ندوزی دوزدونتو ..[زبان]سلیمون ومیمون قربونش برم [خنده]