سال نو مبارک

من به هنگام شکوفایی گلها در دشت باز بر می‌گردم

و صدا می‌زنم
«آی
باز کن پنجره را - در بگشا-
که بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد!
باز کن پنجره را
که پرستو پر می‌شوید در چشمه نور
که قناری می‌خواند؟
می‌خواند آواز سرور؟
که:
بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد!»
دوستان خوبم سال نو مبارک. امیدوارم که سال خوبی را سرشار از شادی و اتفاقات خوب پیش رو داشته باشید و برای غنچه های گلتون سلامتی آرزو دارم.
پست سال نو را با عکسی از رزی خانوم کنار سفره هفت سین شروع می کنم. زمان هم درست بعد از سال تحویل است و رزی خانوم اون وقت نصفه شب. قبراق و سرحال بود و واسه مامانی ژست گرفته
این هم یک عکس از رزی و بابایی
اینجا هم رزی مشغول بررسی سین های هفت سینه و مدام ازم در مورد عمو نوروز می پرسید و اینکه با بابا نونل (نوئل) چه فرقی داره؟

توی عید هم مسافرت نرفتیم و مسافرت ها را موکول کردیم به ماه اردیبهشت که همه جا خلوت تر و هوا گرمتره. ولی روز سوم عید طبق قولی که بابایی به رزی داده بود رزی را بردیم دیزین برف بازی. جاتون خالی خیلی خوش گذشت ولی رزی بعدش سرمای سختی خورد. با اینکه زیاد لباس تنش کرده بودم اما باز قصر در نرفت و مریض شد.

روز هشتم عید هم برنامه سفر به شمال را داشتیم که البته نامزد بازی بود و رزی خانوم را با خودمون نبرده بودیم. جای همه خالی هوا عالی بود.

و این هم عکس رزی خانوم در سیزده به در . رزی خانوم توی راه یک جا بوته گل دید و همه را صدا کرد که بیایید اینجا گنج پیدا کردم و با اشاره به گلها می گفت اینها همه جواهره. بعد از گلها یکی یکی می کند و می ذاشت توی جیبش و هر گل را یک جواهر تصور می کرد که برای کسی برمی داره دخترم انقدر مهربونه که هیچ کس را از قلم نمی انداخت و همه را یاد می کرد.                                                                                             

این گل را هم ببخشید (جواهر) را هم رزی خانوم به خوانندگان وبلاگش تقدیم می کنه.

بابایی رزی موتور خریده و دیروز رزی خانوم برای اولین بار سوار موتور شد و خیلی خوشش اومد. با همدیگه رفتیم یک دوری زدیم و اومدیم خونه. دم در خونه رزی خانوم خیلی مودب از بابایی تشکر کرد و گفت: مرسی بابایی خیلی خوش گذشت. شب رومانتیکی بود. من و بابایی از تعجب دهانمان باز مونده بود که رزی این کلمه را از کجا یاد گرفته.

نمی دونم شاید بچه هامون دارند بزرگ می شن و ما باور نداریم!

/ 30 نظر / 65 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیایش

عیدتون مبارک! همیشه شاد باشید![قلب]

مامان قندعسل

عزيزم ازت خبري نيست. ايشالله كه خيره [قلب]اميدوارم هميشه شاد باشين. آپ نمي كني[گریه]

علی بالازاده

با سلام و آرزوي قبولي عبادات اگر مهمترين دغدغه هاي شما در زندگي آينده مالي و آينده فرزند دلبندتان ميباشد، حتما به وبسايت من مراجعه نماييد و اولين مطلب نوشته شده با دقت مطالعه فرماييد. با تشكر علي بالازاده http://alibalazadeh.ir

مامان ساینا

سلام وبلاگ قشنگي داري حيف كه خيلي وقته آپ نشده.اگه هستي به ما هم سر بزن خوشحال ميشم كه نظراتتونو ببينم

شقایق

سلام خوبین رزی خوشگل خوبه ؟ از طرف من ببوسینش[ماچ]

مامان امیررضا

کجائید عزیزم . دلمون تنگیده [ماچ]

مامان امیررضا

کجائید عزیزم . دلمون تنگیده [ماچ]