رزی در تابستان 1391

سلام به دوست های خوب وبلاگ رزی، طبق معمول با کلی تاخیر وبلاگ رزی خانم را به روز می کنم. رزی داره بی صبرانه این روزها را سپری می کنه تا مهر شه و بره کلاس اول. دختر گلم دو تا از دندون های شیری اش هم افتاده و کلی واسه خودش خانومی شده اما از شیرین زبونیش هیچی کم نشده هنوز توی عوالم بچگی سیر می کنه و حرف های خیلی بانمکی می زنه حیف که یادداشتشون نمی کنم که یادم باشه واینجا بیارم مثلا یک روز که با رزی و بابایی رفته بودیم بیرون و بابایی رفت کباب بخره من و رزی توی ماشین منتظر موندیم تا بابایی بیاد و رزی که خیلی بی تاب شده بود و طاقت انتظار نداشت بهم گفت مامان می ترسم  بابا نیاد با خنده بهش گفتم الان توی کبابی شلوغ نوبتش که بشه کباب می خره و میاد. اما رزی باز با اصرار می گفت می ترسم بابا برنگرده من که خیلی متعجب شده بودم گفتم چرا این حرف و می زنی؟ رزی خانوم هم گفت آخه می ترسم اونجا (منظور توی کبابی) ادمها ازدیدن بابایی خوشحال بشن و اونو با خودشون ببرن خونه. من که حسابی خنده ام گرفته بود با خودم گفتم هرچی مامانش در این زمینه ها خونسرده رزی خانوم چقدر مواظب بابایی است که کسی قرش نزنه

رزی خانوم خیلی علاقه داره به بابایی اس ام اس بده و مدام از آجی اش (خواهرزاده ام) و یا مادرم درخواست می کنه که متنی که می خواد رو واسه بابایی تایپ کنه و سند کنه

یک نمونه از اس ام اس های رزی:

سلام بابایی عزیز، دوست دارم همیشه وقتی می بینمت از خوشحالی دیونه می شم.

یک اس ام اس دیگه: بابا من همه امیدوم رو واست خرج می کنم. ناراحتم که انقدر دوسم نداشته باشی. اگه ناراحتی به من اس ام اس بده و بگو ناراحتی .. (زحمت ترجمه اس ام اس با خود دوستان )

و یا همش از من می خواد واسش اس ام اس بفرستم و با لحن بچگونه ای می گه مامان واسم اس ام اس نفرستیدی؟

رزی خانوم کمافی سابق بعضی چیزها رو اشتباه می گه مثلا به کارتون گربه چکه پوش می گه کچمه پوش و من از شنیدن تکرار این اشتباه سیر نمی شم. نمی دونید چه کیفی داره

من و بابایی تصمیم گرفتیم بریم ترکیه اما رزی خانوم که کلا خیلی از مسافرت خوشش نمیاد و خیلی به اتاق خوابش وابسته است می گفت من باهاتون میام اما شب باید برگردیم خونه و من توی تخت خودم بخوابم. ما هم تصمیم گرفتیم رزی خانوم را قال بذاریم و بریم نامزد بازی کنیم. به همین منظور و برای از بین بردن عذاب وجدانی که گریبان بابایی رزی را گرفته بود تصمیم گرفتیم چند هفته قبلش رزی را با نینا جونش (مادربزرگ) و همبازی اش (شایان) ببریم شمال.

 در این سفر خیلی به همه خوش گذشت خصوصا رزی خانوم که مادربزرگ عزیزش را در کنارش داشت و این اولین مسافرت رزی با نینا بود. یه جا که توقف کردیم صبحانه بخوریم من از رزی غافل شدم و رزی و شایان رفتند لب پرتگاهی بازی کنند و گویا رزی خانوم با پایش سنگریزه ها را به داخل دره پرت می کرده که یکدفعه صندلش از پایش جدا می شه و به ته دره می افته. و اگه بدونید رزی چه قشقرقی به پا کرد چنان گریه ای می کرد که انگار عزیزی از دست داده

همه به اتفاق می گفتند از خیر صندل بگذریم اما رزی راضی نمی شد. و البته کار خیلی سختی بود . هیچ جور نمی شد به ته دره رفت. و رزی هم لنگه دیگر صندلش را در دست گرفته بود و گریه می کرد که یکدفعه دیدیم بابابی غیبش زده بود و از یک جایی که تقریبا دیواره صافی داشت رفت  پایین و خلاصه با هزار بدبختی صندل رزی را نجات داد و ماجرا فیصله پیدا کرد.

این هم یک عکس از رزی و نینا در حال بازی کنار دریا

رزی و شایان مشغول شن بازی

یکی دو شب قبل از سفرمون بابایی به عنوان شیتیل واسه رزی میز آرایش خرید. اسباب بازی که من اساسا با خریدش از چند سال پیش مخالف بودم. دیگه نتونستم مخالفت کنم و این هم عکس رزی با میز آرایشش

و ما رزی خانوم را جا گذاشتیم و به سفر رفتیم. جای همگی دوستان خیلی خالی بود. استانبول جاذبه های گردشگری بسیاری داشت و این سفر یکی از خاطره انگیز ترین سفرهای من و بابایی شد که چند تا عکس از مناظر قشنگ این شهر دیدنی می ذارم. من که عاشق عکاسی هستم در تمامی طول سفر دوربین به دست مشغول عکاسی بودم.

 

 

بابایی رزی که خیلی شکموه حیرون میون رستوران های خوب که چی بخوره؟ من هم که انتخاب اول و آخرم دونر رستوران برکت کباب بود. خوشمزه

این هم روز آخر که خسته از خرید به سمت فرودگاه می رفتیم

و رزی در لحظه باز کردن چمدان های سوغاتی

و اما مادربزرگ رزی (مامان خودم) دوتی را که یادتون هست توی این مدت واسه این که رزی را سرگرم کنه واسش یک جوجه اردک خرید و رزی در تمام مدتی که ما سفر بودیم و بابایی رزی در غم دوری از رزی اشک ها ریخت حسابی مشغول مامان بازی با جوجه اش بود. و یک روز هم سر زده با موهای ژولی پولی به آتلیه خاله رفته و از خاله لعبت خواسته که از خودش و جوجه اش عکس بندازه

الهی قربون خودتو و جوجه ات برم من

و اما این جوجه دردسرهای خودش را داشت. از سفر که برگشتیم دیدم رزی جوجه را آنی از خودش جدا نمی کنه و مدام وان خونه دوتی را پر می کرد و جوجه را  می فرستاد واسه شنا. یک روز اما جوجه رزی گم شد ما که فکر می کردیم خونه دوتی جا مونده زیاد پیگیر نشدیم اما با گذشت دو روز قضیه خیلی جدی شد و حتی یک شب رزی سراسیمه از خواب پرید و گفت جوجه ام کجاست و ما کلی توی خونه دنبالش گشتیم که یکدفعه بابایی رزی دید جوجه پشت پشتی مبل راحتی افتاده و مرده و هیچکی نفهمید که چه اتفاقی واسه جوجه افتاد. بابایی رزی که سر رزی را گرم کرد و نذاشت بفهمه که چه اتفاقی افتاده و بهش گفت جوجه از خونه ما رفته پیش مامانش و رزی این روزها خیلی دلتنگ جوجه اش است و چند روز پیش که من به خونه رفتم دیدم رزی یک اسباب بازی کوچولوی زردی را در دستانش قایم می کنه. بله رزی خانوم یک جوجه کوچولوی پلاستیکی که اسباب بازی ملیکا دخترخاله اش است را برداشته و بهش هم پس نمی ده می گه این بچه منه اسمش را هم گذاشته پر طلا. من ازش خواستم که اونو به ملیکا پس بده اما رزی خانوم که ابدا کوتاه نمیومد سعی داشت پرطلا را قایم کنه که ملیکا ازش نگیره  و با یک صدای غصه داری به من می گه آخه مامان من خیلی وقته که بچه دار نشدم. می خوام پر طلا مال من باشه و من می مونم به این لحن قشنگ و کلمات رزی خانوم بخندم و یا به فکر این باشم که رزی نباید به زور اسباب بازی کس دیگه را مال خودش کنه

بعد از نامزدبازی من و بابایی  باج دادن به رزی علی رغم کلی سوغاتی تمامی نداشت و بابایی قول یه دوچرخه دخترگونه را به رزی داد آخه دوچرخه قبلی اش که نمره اش 9 بود واسش کوچیک شده و من و بابایی یک پنج شنبه رفتیم از خیابان گمرک یک دوچرخه 20 خریدیم.

این هم عکس لحظه رویارویی رزی با دوچرخه به قول خودش (دخترگونه) همون جوری که گفتم رزی همه چیز را دختر گونه دوست داره

این هم یکسری از عکس های رزی در جشن عروسی یکی از صمیمی ترین دوستان دوران راهنمایی و دبیرستانم. شب بسیار قشنگی بود و رزی خانوم خیلی قشنگ می رقصید. درست مثل یک پروانه سبک بال از سمتی به سمت دیگر بال می گشود و می رقصید.و من این لحظات باشکوه را با دوربین ثبت کردم.

دخترم وقتی به صورت چون قرص ماهت می نگرم غرق در لذت و غرور می شم.

 

این روزها همسر عزیزم سخت مشغول فیلمسازی است و 5 شنبه هفته پیش برای فیلمبردای یک سری لوکشین خارجی به شمال رفتیم. کار بسیار سخت و در عین حال لذت بخشی بود. بچه های گروه خیلی با هم مچ بودند و همکاری می کردند توی این فیلم دخترخاله رزی (ملیکا) هم نقش بازی می کنه و ما بدون رزی رفتیم چون با کارهایی که به من محول شده بود نمی تونستم از رزی مواظبت کنم. خصوصا این که در آن محل یک رودخونه پرآب و خطرناک بود که باید حسابی چارچشمی از بچه ها مواظبت می کردم و این ازم بر نمیومد. اما ملیکا برخلاف تصورمان خیلی خوب بازی کرد. و همه چی بسیار خوب پیش رفت. شب که به خونه آمدیم توقع داشتم رزی بداخلاقی کنه که چرا نبردیمش اما برخلاف تصورم خیلی خوب برخورد کرد و گفت مامان می دونستم شما رفته بودید کارگردانی ..

این هم عکس های پشت صحنه فیلم

عوامل پشت صحنه مشغول پهن کردن زیرانداز

عزیزم من و رزی از صمیم قلب دعا می کنیم که در کارت موفق باشی. عاشقانه دوستت داریم.

رزی در نقش مجید را که یادتون هست؟ واقعاً مجید جانه، چند وقت پیش دیدم رزی داره در حین بازی شعر ای ایران را می خونه و در خط دوم شعر چیز غریبی شنیدم. رزی شعر ای ایران را اینجوری می خوند: ای ایران ای برد گربه ها، با تعجب ازش پرسیدم چی گفتی رزی؟ رزی که از حالت سوال کردن من فهمید احتمالا اشتباهی در کار است سریع پیش دستی کرد و گفت اصلا خنده نداره. من هم سعی کردم قیافه جدی به خودم  بگیرم و گفتم آره من نخندیدم فقط به من بگو برد گربه ها یعنی چی؟ رزی خانوم گفت یعنی محافظ گربه ها. خودتون حال منو تصور کنید که چه جوری باید خنده ام را کنترل می کردم در عین حال به همخوانی شکل گربه نقشه ایران و این تفسیر رزی فکر می کردم ...

رزی را بردیم فیلم کلاه قرمزی، من که تصور بهتری داشتم و تو ذوقم خورد رزی هم مدام تو جاش ول می خورد و فیلم انگار خیلی جذبش نکرد و وسط فیلم می گفت حوصله هام سر رفت. اما وقتی که اومدیم خونه تو راه با دوستش شایان برنامه می ذاشتن که باز هم این فیلم را ببینند. من به رزی گفتم شما که حوصله ات سر رفته بود رزی خانوم جواب داد. اشکال ندارم رو صندلی تکون تکون می خورم تا حوصله ام سر نره.

توی تعطیلات عید فطر دوباره 4 روز فیلمبرداری داشتیم و من رزی را صبح زود قال می  ذاشتم  و می رفتیم تا اینکه یک شب که فیلمبرداری هم تا دیروقت طول کشیده بود مامانم برای پرسیدن احوال ما به لوکیشن اومد و رزی خانوم هم که لحظه آخر شستش خبردار شده بود از توی رختخواب با موهای ژولی پولی خودش را انداخته بود توی ماشین که من هم باهاتون میام. مامانم با خودش گفته بود رزی را می پیچونه و نمی ذاره بیاد داخل اما رزی خانوم که زرنگ تر از این حرف هاست در یک لحظه غفلت مامانم از دستش فرار کرد و اومد داخل من هم که خیلی دلم واسه رزی تنگ شده بود قبول کردم که چند ساعتی پیش ما بمونه فقط اشکال در ظاهر رزی بود و لباس خوابش که اون رو هم بی خیال شدم. دوباره کار را شروع کردیم اما رزی اصلا گوش به حرفم نمی داد و هی باعث می شد که برداشت هایمان زیاد شود. توی یک صحنه که مهمانی شام بود، رزی خانوم  با خیال راحت رفت سر میز و صندلی را کنار کشید که بشینه که من باهاش دعوا کردم رزی هم می گفت گشنمه البته کلک می زد می خواست خودش را لوس کنه، سابق بر این می دونست که من روی غذا خوردنش حساسم و می خواست من را ذوق زده کنه در حالیکه غذا ساعت ها روی میز چیده بود و سرد و ماسیده شده بود و اصلا مناسب خوردن رزی نبود. من که رزی را کنار کشیدم چنان بهش برخورد که رفت و یک گوشه ای شروع کرد به گریه کردن چنان از ته دل گریه می کرد که جگر سنگ کباب می شد. این اولین تجربه رزی بود که چیزی می خواست و ما بهش نمی دادیم و یا باباش اونو از خودش می راند. خلاصه من رفتم و از دلش در آوردم و بعد با یه کلکی براش آژانس گرفتم و به بهانه اینکه پستچی برات همستر آورده راهی خونه کردمش.

روزهای فیلمبرداری صبح ساعت 6 آفیش می شدیم و فردا صبحش ساعت 5- 6 صبح لوکیشن را ترک می کردیم. هر چند کار خیلی سخت بود اما خاطرات خیلی خوبی برامون ساخت مخصوصاً وقتی که خسته و راضی از سر کار برمی گشتیم و توی راه همش آهنگ جدید شادمهر را که مورد علاقه من و بابایی رزی بود را گوش می کردیم و خیلی وصف الحال بود.

چی تو چشات که تو رو انقدر عزیز می کنه

این فاصله داره منو بی تو مریض می کنه

این که نگات نمی کنم یعنی گرفتار توام

رفتن همه ولی نترس من که طرفدار توام

هرچی سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نذاشت

بدون تو دنیای من انگار تماشاگر نداشت

منو نمی شه حدس زد با این غرور لعنتی

هیچ وقت نخواستم ببینیم  تو لحظه ناراحتی

می خواستم نبخشمت یکی ازت تعریف کرد

دیدن تنهایی تو منو  بلاتکلیف کرد

بیا و معذرت بخواه از جشنی که خراب شد

از اون که واسه انتقامم از تو انتخاب شد.

 این هم گزارش تصویری از پشت صحنه فیلم

 

رزی خانوم قهر کرده و یک  گوشه داره گریه می کنه

و بالاخره همستری که اون روز به رزی قول دادم پدربزرگ واسش خرید و رزی با خوشحالی در حالیکه پای منو بغل می کرد گفت مامان خوشحالم که من هم مثل شما مادر شدم.

حالا در پست بعدی عکس های رزی را با همسترش می ذارم. فعلا خداحافظ

 

 

/ 11 نظر / 77 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلناز

سلام. به به چقدر پر و پیمون و خوب بود. از خوندن خبر فوت پر طلا اینقدر غصه خوردیم... بقول وندا مرحوم پر طلا کاش یه خط مشکی می انداختی... ضمنا خصوصی هم داری.

موفقیت در کمین شماست

امروز گامی برای موفقیت برداشته اید؟ مجموعه ی آموزشی سریع خوانی همراه با نرم افزار ارائه شده توسط استاد بزرگ کتاب خوانی جهان مجموعه ی 7 راز بزرگ انگیزه مجموعه ی آموزشی استفاده از قدرت حافظه مجموعه ی آموزشی استفاده بهینه از شرایط بد و بدشانسی ها مجموعه ی آموزشی تفکر تحول برانگیز مجموعه ی آموزشی تمرکز جادویی مجموعه ی آموزشی راه های اجرایی کسب ثروت مجموعه ی آموزشی مثبت اندیشی و اعتماد به نفس مجموعه ی آموزشی پیروزی در تعاملات روزانه بسته ی آموزشی نکات طلایی برای موفقیت دانشجویان بسته ی آموزشی نکات طلایی در صحبت کردن با کودکان زود دیر می شود 1554242165

آرتین خان

وای چه میز ارایش زیبایی داری رزی خانوم مبارکت باشه خوشحالم که توی این مدت بهتون خوش گذشته همیشه شاد باشین

atemis

slm. vayyyyy lida joonam che qadr gozaresho kararo kamelo khub neveshti! ta hala vebe rosi ro nakhunde budam! kheyli kheyli jaleb bud ;) jatoon khali sare location kheyliiii khosh migzare ba in k sakhte amma kheyli mikhandim . khaleii kheyli duset daram omid varam har 3 dar kenare ham hamishe mesle alan shado khosh bakht bashin booooooos eshqe khale :*

الهام مامان دل آرام

هزار الله و اكبر به اين باباي شجاع...مهربان...و توانا...كه صندل رو پيدا كرد...[دست][دست][دست]

نیایش

عزیزم چه پست دل نشینی کلی لذت بردم یک ماهی به خاطر عمل جراحی شیراز بودم و استراحت مطلق![قلب]

مامان اميررضا

خيلي خيلي پستت قشنگ بود و عالي . دلم براي ديدن عکسهاي دخملي يه ذره شده بود . ببوسش

...

بابا پولدارا رفتين ترکييييييه هميشه به سفر[لبخند] ما که نبوديم اما ايشااله همين جا مثل سابق دور هم باشيم.[رویا] ميبينم که باباي رزي هم سخت مشغول کاره !! اونم چه کاري[متفکر] کاش همه کارا همين شکلي باشه همه چي توش پيدا بشه[تعجب] دماوند و ... ديگه بماند. حالا بايد ديد آخرش چي ميشه!! به هر حال واقعا داره سخت کار ميکنه ما که نيستيم اما خدا که هست.[نیشخند] موفق باشيد. [گل]

خاله مریم

روزهات شاد و بی غصه رز گل ... از خدا برات بهترین ها رو می خوام

مامان پارمین

مامان رزی خیلی دخمل بامزه ای داری خیلی از کارای بامزه اش ذوقمیکنم خدا برتون حفظش کنه البته که دخملا بابایین وهووووی مادر ولی واقعا شیرین ودوست داشتنین فدای همه دخملای ناز وشیرین مثل رزی جون ودخمل ناز خودم[ماچ][بغل][گل]