رزی خانوم به کلاس دوم می رود

رزی خانوم ما کلاس دومی شد. بله رزی خانوم با سلام و صلوات بعد کلی بالا پایین کردن رفت مدرسه سمیه. مدرسه ای که کلاس اول را اونجا گذرونده بود و همون مدرسه ای که مامان رزی هم ازش دوره ابتدایی رو فارغ ا لتحصیل شده بود. رزی خانوم اونجا یه دلخوشی داشت اون هم حضور دوست عزیزش هستی خانوم بود که امسال کلاس اولیه.

بابایی رزی دوست داشت رز بره مدرسه نوید آینده همون مدرسه پیش دبستانی اش اما من مخالف بودم و دوست داشتم رز و هستی با هم باشند. هفته اول مدرسه ها که گذشت در یک اقدام انتحاری صبح شنبه هفته دوم صبح دیرتر رفتم اداره و یه راست رفتم دفتر مدرسه نوید‌آینده و گفتم می خوام مدرسه دخترم را جابجا کنم. و مدیر مدرسه هم خیلی راحت پذیرفت و بعد اومدم مدرسه سمیه و دست رزی را گرفتم و پرونده اش را هم تحویل گرفتم و بردمش مدرسه نوید‌آینده ثبت نام کردم. به همین راحتی.

بابایی وقتی متوجه شد که چه کار کردم کلی ازم تعریف و قدردانی کرد و خلاصه حسابی خوشحال شد و بدین ترتیب رزی درس های کلاس دوم را آغاز کرد و باید اضافه کنم عذاب مامانی شروع شد. بله رزی خانوم بسیار تنبل تشریف دارن و به سختی مشق می نویسه و درس می خونه و این درست برخلاف تصور منه. من چون خودم خیلی بچه درس خونی بودم تصورم این بود که رزی به خودم می ره و با علاقه و انضباط تکالیفش را انجام می ده و به درس و مدرسه علاقه داره. اما از شانس بد ما رزی اصلا به من نرفته بلکه نسخه و ورژن آپ دیت شده خاله لعبتش شده. ناراحت و فقط عاشق کارهای هنری و نقاشی و عکاسی و غیره است.

خاله لعبت هم که فقط بلده راه بره و قربون صدقه قد و بالای رزی خانوم بره. یه روز مهمون داشتیم و خاله لعبت طبق معمول داشت با احساس و شور هرچه تمام تر قربون رزی می رفت و از وجناتش سخن می گفت. مهمونمون خیلی خوشش اومد و گفت وای چه خاله مهربونی. منم با حرص گفتم باید هم خاله اش انقدر قربونش بره وقتی کپی برابر اصل خودشه ...

البته ماجرا به اینجا ختم نمیشه. رزی خانوم یه ژن هم از مامانش به ارث برده که البته این ژن هم ورژن تقویت یافته اش است و اون ژن رفیق بازی مامانشه ... بقول شاعر (گل  بود به سبزه نیز آراسته شد) بله دوستان رزی خانوم هم درست مثل مامانش عاشق دوست و دوستی است و البته من اعتراف می کنم به شدت رزی نبودم. درسته دوستهامو خیلی دوست داشتم اما دل به درس هم می دادم ولی متاسفانه رزی خانوم تمام وقتشو به دوستی و قهر و آشتی و نامه نگاری و غیره می گذرونه. معلمش هم دیگه از دستش شاکی شده. یه روز برای رسیدگی به درس های رزی رفته بودم مدرسه که خانم معلمش به من گفت رزی حواسش به درس نیست و همش داره یا نقاشی می کنه یا برای دوستاش چیزی می نویسه. می گفت بد نیست واسش یه خواهر یا برادر بیارم. می گفت کاش فقط با بچه های زرنگ دوست می شد. با خنده واسم تعریف می کرد هرچی تلاش می کنه بچه های زبر و زرنگ را پیشش بذاره که رزی حواسش جمع درس بشه می بینه رزی خانم یکدفعه می زنه زیر کاسه کوزه خانوم معلم و دست در دست تنبل ترین بچه کلاس با خنده و شوخی دوستی جدیدی رو شروع می کنه.

من هر وقت از سرکار به خونه میام اولین کاری که می کنم چک کردن کیف مدرسه رزیه. و توی کیفش همیشه پراست از نقاشی و نامه های پراکنده به دوستاش و گاه وقتی هم کتاب های دوستاش که رزی خانوم اشتباهی می ذاره تو کیفش. حالا می خوام دو نمونه از نامه های رزی را واستون بذارم تا خودتون ببینید دخترم من در چه عوالمی سیر می کنه.

 

 به رزی می گم کوچه گل رز را از کجا آوردی؟ با حالتی متعجب می گه مگه اسم کوچه ما گل رز نیست؟ تعجبفکر کنم رز از دهن دوستاش شنیده کوچه رز. منظورشون اشاره به کوچه ما بوده و چون اسمش را بلد نبودن گفتن کوچه رز و رز هم فکر کرده اسم کوچمون رزه ... باید اضاله کنم وقتی کسی از رز می پرسه اسمت چیه رزی می گه گل رز. یه گل هم خودش به اول اسمش اضافه می کنه

این هم یه نامه دیگه ... به رزی می گم جریان چیه؟ می گه دوستم بهم گفت شما نوک مدادمو شکستی اما به خدا مامان من نشکسته بودم. اونم با من قهر کرد و من این نامه را واسش نوشتم. ناراحت جالب تر از نامه شکلیه که رزی از مراحل شکستن نوک مداد کشیده. می خواسته بگه نوک مداد خودش شکسته. من نشکستم. چه دلیل و استدلال محکمی این طور نیست چشمک جمله آخرش هم که دل منو کباب می کنه .

البته متاسفانه بچه های کلاس هم خیلی از رزی سواستفاده می کنن. یکی یه روز می گه اگه می خوای با من دوست باشی باید فردا پول بیاری واسم از بوفه خوراکی بخری یا یکی دیگه می گه اگه می خوای دوستت باشم واسم پاکن بیار یا برچسب باربی بیار و هزار و یک توقع دیگه. من که موندم از این بچه ها تو این سن و این طرز تفکر ... بچه ها یا از زرنگی اون ور بوم می افتن یا از سادگی مثل رزی از این ور بوم...بازنده

این هم عکس رزی روز اول مدرسه

رزی در حیاط مدرسه سمیه

رزی در مدرسه نوید آینده. تو این روز دخترم سرما خورده بود و حال نداشت و اومده بودم اجازشو بگیرم

 تو آىان ماه با دوستانمون و دختر خاله ام رفتیم محمود آباد. جای همه دوستان خالی. رزی که به محض دیدن دریا در حالی که باد شدیدی میومد و هوا هم حسابی سرد بود گفت وای چه حیف شد تیوپم رو نیاوردم و هرچی آجی آرتمیس واسش توضیح داد که الان چه فصلییه؟ شما الان چی تنتنونه؟ پس نمی شه رفت تو آب. باز رزی می گفت ولی حیف شد که تیوپم را جا گذاشتم.آخ

یه روز هم بالاخره رزی رفت خودشو حسابی خیس کرد و تو اون هوای نسبتا سرد کلی شن بازی کرد. این هم عکس های سفر

رزی جون مشغول بازی با دوست جدیدش کنار ساحل

 

 عاشق این عکس رزی هستم که داره به سمت دریا میره. بچه که بودم یه نقاشی آبرنگ درست با همین تصویر و قاب از یه دختر کشیده بودم و حالا انگار نقاشیم داشت زنده می شد و جون می گرفت.

 رزی و بابایی

 به روز رزی واسم یه قوطی کبریت آورد و گفت مامان یه کفش دوزک پیدا کردم. اون دوست منه. و با احتیاط قوطی رو گذاشت کف دستم. منم بازش کردم و اینو دیدم. باور کنید خیلی جدی می گفت ...

 این روزها دختر خاله ام المیرا زحمت درس کار کردن با رزی را متقبل شده و حسابی خودشو درگیر کرده و رزی هم بهش می گه الی و خیلی خیلی دوسش داره. منم که خوشحال خنده خیلی کیف می کنم. اما هر وقت می رم به رزی و الی سر بزنم می بینم الی داره یکی تو کله خودش می زنه یکی تو کله کتاب.  یه وضعی پیدا می کنه حسابی تماشایی. کلافه 

این دست نشان دهنده فک الیه که یک بند داره کار می کنه و شکلک زرد هم رزیه. دقیقا به همین وضعند. ملاحظه بفرمایید...chatterbox

 رزی خانوم صبح ها خیلی خوب بیدار میشه و از این بابت اصلا مشکلی ندارم. یه روز که آماده و حاضر روی پله ها توی پارکینگ منتظر آمدن سرویسش بود. دیدم خیلی تو خودشه ازش پرسیدم رزی خانوم تو چه فکری هستی؟ اینو همین جوری پرسیدم توقع داشتم بگه هیچی و این حالت خواب آلودشه که من این جوری فکر کردم اما رزی در جواب گفت:

تو این فکرم که شلنگ غمگینه داره گریه می کنه چون نمی خواد آویزون باشه  و خوشبحال ماشین پدر بزرگ که خوابیده و نمی ره مدرسه. من با تعجب به شلنگ آب نگاه کردم که چکه می کرد و رزی خانوم واسش یه شخصیت تصور کرده بود و ماشین پدربزرگ که دم در پارک بود. خداییش خیلی راه دارم تا بفهمم تو کله رزی چی می گذره....

حالا یه داستان بگم از مجید جان.

رزی داشت تاب می خورد  که الی جون بهش گفت این تابه محکمه؟ مواظب باش. رزی در جواب گفت آره خیالت تلخ. من که درست نشنیده بودم و فکر کردم می گه تخت اما الی که خبر از شخصیت مجید جان رزی نداشت گفت چی گفتی خیالت تلخ؟ رزی با قیافه ای متفکر گفت خیالت رو بخور ببین تلخه؟؟؟ بچه ام تا الان هر وقت از ما می شنیده خیالت تخت فکر می کرده می گیم خیالت تلخ...

باز هم یه نمونه دیگه از دعاهای شب رزی خانوم:

خدایا من از شما یه درخواست دارم. لطفا پدر و مادرم را سالم نگه داری و اونا رو پیش خودت نبری. خدایا یه کاری کن که خوانواده ام تو بهشت نرن. خدایا ازت خواهش می کنم.

خوب این پست طولانی شد. دیگه باید ازتون خداحافظی کنم و در پایان یه عکس دیگه از رزی می ذارم که خودم عاشقشم. البته رزی خیلی خوش بحالشه که خاله لعبت انقدر ازش عکس میندازه ولی یه بدی داره که خاله لعبت معمولا عکس های رزی را روتوش نمی کنه و می گه همین جوری خوبه .

 بای بای

/ 25 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان آوا

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد آپم[گل]

aji artemis

joooon qorbune khaleo khale zadam bsham man :* :*

موسسه مادران امروز

سلام به همه دوستان موسسه مادران امروز دارای یکسری کارگاه‌ها و گام‌هایی است که از جمله‌ی آن "رفتار با نوجوان"، "رفتار با کودک"، "روابط زناشویی" است که می‌توانید به این سایت مراجعه کرده و اطلاعات بیشتری بگیرید و می‌توانید در این کلاس‌ها شرکت نمایید. گام‌ها کلاس‌هایی هستند که چند جلسه است که در هفته 1 روز تشکیل می شود. کارگاه‌ها کلاس‌های تک جلسه‌ای یا دو جلسه‌ای هستند.

موسسه مادران امروز

سلام به همه دوستان موسسه مادران امروز دارای یکسری کارگاه‌ها و گام‌هایی است که از جمله‌ی آن "رفتار با نوجوان"، "رفتار با کودک"، "روابط زناشویی" است که می‌توانید به این سایت مراجعه کرده و اطلاعات بیشتری بگیرید و می‌توانید در این کلاس‌ها شرکت نمایید. گام‌ها کلاس‌هایی هستند که چند جلسه است که در هفته 1 روز تشکیل می شود. کارگاه‌ها کلاس‌های تک جلسه‌ای یا دو جلسه‌ای هستند.

طاق بستان کرمانشاه/بیستون کرمانشاه/تکیه معاون الملک/تکیه بیگلربیگی/باغ پرندگان کرمانشاه/باغ گلها کرمانشاه و...

سلام دوستان با بزرگترین و زیباترین وتوریستی ترین پارک در ایران***پارک کوهستان کرمانشـاه***بروزم.خوشحال میشم بهم سر بزنید[گل][گل][گل] پارک کوهستان کرمانشـاه در شمال کلانشهرکرمانشـاه و در نزدیکی مجموعه تاریخی و باشکوه طاق بستان قرار دارد. kermanshahan20.blogfa.com (وبلاگ دیدنیهای کرمانشاهان) kermanshah29.blogfa.com (وبلاگ کرمانشـاه گهواره تمدن)=بروزم

زیبازن

مامان رزی جان سلام، از شما دعوت می شود، به خانواده زیبازن بپیوندید، زیبازن محیطی برای آموزش، یادگیری، سرگرمی، لحظات شیرین، دردودل و استفاده از تجربیات یکدیگر. منتظر حضور گرمتان هستیم. زیبازن برای تمام بانوان ایرانی[گل] WWW.ZIBAZAN.NET

طاق بستان کرمانشاه/بیستون کرمانشاه/تکیه معاون الملک/تکیه بیگلربیگی/باغ پرندگان کرمانشاه/باغ گلها کرمانشاه و...

در ساحل درياي زندگي قدم ميزدم همه جا دو رد پا ديدم جاي پاي من وخدا به سخترين لحظه ها كه رسيدم فقط يك جاي پا ديدم گفتم خدايا مرا در سخترين لحظه هاي زندگي رها كردي؟؟ او گفت: (تو را در سخت ترين لحظه ها به دوش كشيدم.) kermanshahan20.blogfa.com (وبلاگ دیدنیهای کرمانشاهان) kermanshah29.blogfa.com (وبلاگ کرمانشـاه گهواره تمـدن) kermanshah39.blogfa.com (وبلاگ اخبار کلانشهر کرمانشـاه)