سلام به دوستان خوبم

باز هم طبق معمول با کلی مشغله و تأخیر اومدم وبلاگ رزی خانوم را به روز کنم. توی این مدت سعی کردم از حرفهای بانمک رزی خانوم یادداشت بردارم که یادم نره اما باز هم خیلی از اصطلاحات بانمک رزی خانوم از قلم افتاده. البته رزی داره دیگه واسه خودش خانومی می شه و باید از نمک بچگونه اش کلی کم شده باشه اما بسکه توی عالم خودشه و حواسش به دور و برش نیست نسبت به هم سن و سالهای خودش خیلی بیشتر نمک بچه گی را حفظ کرده یه جورهایی انگار خیلی بزرگ نشده شاید هم به چشم من که مادرش  هستم این طور میاد. بهرحال من که خیلی لذت می برم. خوب حالا می خوام کمی از اصطلاحات رزی خانوم را واستون بگم.

پاچه شلوار: آستین شلوار

تهران: ترهان

تصادف: تصافوف

بدجنس: بنجنس

شنل: شلن

ممنون: منمون

لبخند: لخبند

تشخیص: چخصیص

تبلیغ: تلبیغ

 

یه روزی دیدم رزی خانوم به آتش نشان می گه: آتشنشان سان، خیلی تعجب کردم ازش خواستم بگه آتش نشان باز هم گفت آتشنشان سان. با خودم گفتم اشکال نداره مثل  خیلی چیزهای دیگه که غلط غلوط می گه حتماً این هم مثل اونه. کمی بعد که رزی خانوم داشت کارتون آتش نشان ها را نگاه می کرد دیدم یک جای کارتون یک شعری داره که می خونه آتش نشان سام و این کلمه را طوری کش دار در شعر می گه که هر دو کلمه آتش نشان و سام به هم وصل می شه و این رزی خانوم ما فکر میکنه که کلمه آتش نشان با سام بهم متصل است و عادتش را هم  که می دانید مجید جان است و کلمات را چپه می شنوه و سام را هم سان می گه.

رزی واسه موتور بابایی اسم گذاشته و اون را راشل صدا می زنه و هر روز که بابایی به خونه میاد احوال راشل را می پرسه.

یه روزی رزی خانوم را با ماشین برده بودیم بیرون و براش بستنی هم خریده بودیم و خانوم عقب ماشین نشسته بود بستنی می خورد. بابایی هم توی اتوبان نسبتاً با سرعت می رفت و رزی سر پیچ ها به بابایی گفت: بابا انقدر پیچم نده، بستنیم می خوره به صندلی ها!

واسه رزی کارتون خاله سوسکه را خریدم و کلی خوشش اومد. شب بعد از اینکه چند بار کارتون را نگاه کرده بود یکدفعه از توی اتاق، مادر بزرگش را (مادرشوهرم) که خودش اسمش را نینا گذاشته صدا زد: سوسوله نینا

داشتم رزی را حاضر می کردم بریم بیرون. رزی خانوم هم حواسش به تلوزیون بود و با من همکاری نمی کرد. کلافه ام کرد و گفتم رزی خانوم حواست را بده به من. رزی خانوم در جواب بهم گفت: نمی شه حواسم را بدم به شما آخه مال خودمه

دیدیم رزی خانوم روی دیوار خونه مادرم نقاشی کرده و مامانم ناراحت شده بود. من هم دعوایش کردم که چرا این کار را کرده. آخه خونه خودمون این کار را نمی کنه. رزی خانوم هم با قیافه مظلوم بهم گفت آخه می خواستم دوستی خودم و ملیکا (دختر خواهرم) را نشون بدم. روی دیوار هم نقاشی دو تا بچه را کشیده بود که دستهای هم را گرفته بودند. این هم عکس نقاشی دوستی رزی خانوم

بابایی رزی مشغول دمبل زدن بود و رزی هم داشت نقاشی بابایی را می کشید. توی صفحه بابایی را کشیده بود که دستش دمبله و بعد با کشیدن چند تا دایره کوچک و یک دایره بزرگ فکر بابایی را کشیده بود توی دایره بزرگتر به قول خودش تصویر مامان لیدا را کشیده بود. و به بابا این طور توضیح داده بود:

این باباست که داره ورزش می کنه و به یک خانومی فکر می کنه. اون خانوم هم مامان لیداست. فکر کنم رزی خانوم دوران نامزدی من و بابایی را با الان اشتباه گرفته بوده که تو اون دوران بابایی حتی تو خواب و بیداری به من فکر می کرد. رزی نمی دونه الان یک هووی سرسخت دارم که اگه بخواد فکر بابایی را بکشه باید تصویر خودش را توی ذهن بابایی بکشه.

پدربزرگ رزی از سفر اومد و واسه رزی چند تا جوجه خرید بود تعداد جوجه ها زیاد بود و رزی از ذوقش نمی دونست چکار باید بکنه. همه جوجه ها را برداشته بود چپونده بود توی سبد عقب دوچرخه اش. جوجه های طفلک داشتند خفه می شدند اما رزی دست بردار نبود و نمی ذاشت کسی به جوجه هایش نزدیک بشه. بعد که من دعوایش کردم دور از چشم من اینبار همه جوجه ها را کرده بود توی خونه اسباب بازیش که توی عکس ملاحظه می کنید و یا خودش را گلوله می کرد تا جوجه ها را زیر بال و پرش بگیره خلاصه بساطی داشتیم با این جوجه بازی تا اینکه از ترس مرگ جوجه ها همه را رفتیم بخشیدیم و رزی خانوم تا مدت ها برای جوجه هایش عزاداری کرد.

 رزی دوست داشتنی من با جوجه حناییش

 

جوجه های در دوچرخه رزی خانوم

 عشق مامان و بابا در حال دوچرخه سواری با جوجه ها

جوجه های بیچاره در خانه اسباب بازی رزی

 

/ 1 نظر / 28 بازدید
مامان فرشته زمینی

[گل]سلام دوستم به دختر خشگلت بگو خاله لیلاش عاشق خیال بافیاشه بچه های باهوش اینجورین باید بذاری خودشو پیدا کنه