یه نامه واسه دختر گلم

رز عزیزم بعد از روزهای زیادی که بخاطر مشغله شدید کاری نتونستم وبلاگت رو که خودم خیلی دوسش دارم آپ کنم تصمیم گرفتم که واست یه نامه بنویسم. یه نامه که بعدها بخونیش و احساس من رو بفهمی.

دختر نازم نمی دونی چقدر دوست دارم تغییرات قشنگت رو که توی صحبت کردن و کارهات دیده می شه جزء به جزء بنویسم.

چقدر دوست داشتم که می تونستم لحظه به لحظه بزرگ شدنت را ثبت می کردم. چه با عکس و چه با نوشتن، اما دریغ که وقت این اجازه را به مامان نمی ده و تو هر روز در مقابل چشمان مشتاق من قد می کشی و بزرگ می شوی و حرفهای تازه می زنی. یادمه وقتی بچه بودم پدربزرگ همیشه به من می گفت کاش می شد تو رو کوچک کنم بقدری که در جیبم جا بگیری و این جوری تو را همه جا همراهم ببرم. من اما معنی اشتیاقش را شاید خوب درک نمی کردم اما الان احساسش را می فهم چون خودم همون آرزو را دارم.

کاش می شد تو رو کوچک کرد به قدری که در جیب جا بگیری و با خودم به اداره می بردمت که بیشتر پیشت باشم. دختر گلم من و پدرت برای آینده تو تلاش می کنیم و اشتیاق فراهم آوردن بهترین امکانات برای تو ما را ترغیب می کنه که بیشتر و بیشتر تلاش کنیم و دوست دارم که بفهمی چقدر برایمان عزیزی و‌ پدرت چه اسم با معنایی برای تو انتخاب کرد. رز، یعنی گلی شکفته شده از بستر یک عشق اسطوره ای که بابایی این شاخه گل را در دوازدهمین سالگرد عشقمان به مادر هدیه کرد.

رز زیبایم در تو تواناییی های زیادی می بینم و تو استعداد فوق العاده ای در نقاشی و موسیقی داری و دوست دارم چشم برهم بگذارم و آینده را تصور کنم که تو یک موسیقدان بزرگ می شوی و کسی چه می داند شاید مثل دوتی یک نقاش خوب، بهرحال بیش از آنکه ارزو داشته باشم در رشته های درسی و ورزشی موفق بشی. آرزو دارم یک هنرمند شوی مثل پدرت که هنر را خوب درک می کند و روح لطیفی دارد. دوست دارم روحت را با هنر جلا بدهی و یک انسان واقعی باشی، انسانی که توانایی هایش را می شناسد و انسانی که می داند خداوند او را برای انجام چه هدف بزرگی خلق کرده.                                  

                                                                       

                                                                                    به امید دیدن آن روزها

                                                                                                 مادرت

در پایان پست می خوام کوتاه از حرفهای بانمک رزی خانوم واستون بگم.

اول یک عکس از رزی

الهی مامان قربون اون حرف زدنت بشه

من هر شب موقع خواب عادت دارم به رزی خانوم بگم

من: شب بخیر

رزی: شب بخیر

من: خوابهای خوبی ببینی

رزی: حتماً می بینم

رزی: فردا می بینمت

من:

بابایی رزی یک روز که از سر کار اومد خونه در حالیکه رزی خانوم را محکم بغل گرفته بود. خطاب به رزی:

بابایی: آخه من به کی بگم که چقدر دوست دارم عاشقتم

رزی در حالیکه لبهای بابایی را با بوسه ای می بست خیلی آروم گفت:

هیس،‌به هیشکی نگو دعوات می کنند.

 فکر کنم منظورش من بودم که همیشه به عشق اونا حسودیم می شه

اولین شبی که دسته های عزاداری امام حسین توی کوچمون اومدند،‌رزی خانوم دوان دوان و با هیجان از خونه دوتی اومد گفت: مامان مامان امام حسین شده امام حسین شده. من امام حسین رو دوست دارم.

رزی جون دوست داره قصه به دنیا اومدنش ر واسش بگم من هم می گم که تو توی دلم زندگی می کردی یه روزی دلم درد گرفت رفتم دکتر خانوم دکتر تو رو از توی دل من درآورد ... به اینجای داستان که می رسم رزی خانوم خودش اضافه می کنه من که به دنیا اومدم خجالت کشیدم ازش می پرسم از کی؟ می گه از شما ...

حالا در ادامه بگم که رزی خانوم عاشق نامه نگاری است و مدام از گوشه کنار خونه یک تکه کاغذی پیدا می کنه چهار تا خط روش می کشه می گه مامان مامان واست نامه نوشتم. نامه هاش اغلب برای من،‌ پدرش و یا خداست. آره رزی خانوم خیلی علاقه داره واسه خدا هم نامه بنویسه. نمی دونم این ایده خودشه یا از جایی یاد گرفته بهرحال وقتی هم که مثلا واسه مننامه می نویسه، عوض این که بگه نامه از طرف من می گه نامه از طف تو مامان: بعدش هم کاغذ را دستش می گیره و خودش بلند بلند می خونه

حالا این هم متن یکی از نامه های رزی خانوم به خدا:

نامه از طرف خدا:

من دیشب پیش خدا بودم. خدا من را به تو داد بعد من بزرگ شدم تونستم بگم رحیمی (قابل توجه خوانندگان محترم که رزی خانوم تا همین چند وقت پیش به رحیمی می گفت نحیفی). خدایا مرسی که تو منو دادی به مادرم .خدایا همیشه دوست دارم www.irir.

تعجب نکنید درست خوندید رزی در وسط نامه اش یک سایتی را من درآوردی اعلام می کنه که هنوز من هم نفهمیدم این دیگه معنی اش چیه؟

رزی خانوم هر وقت احساساتی می شه من را بغل می کنه می گه تو بهترین مامان منی. توجه داشته باشید که رزی خانوم چند تا مامان داره که من بهترینشون انتخاب شدم.

مکالمات عارفانه من و رزی:

من: رزی جون می دونی خدا یعنی چه؟

رزی: خدا یعنی دوست (البته باور کنید این استنباط شخصی خود رزی است و کسی بهش یاد نداده)

یک رزی خانوم از خونه طبقه بالا خونه مامانم اومد درحالیه داش فین فین می کرد و حالت سرما خوردگی داشت گفت: مامان بالا حساسیت کردم سرما خوردم

 همان طور که قبلا گفتم رزی خانوم علاقه به بازی با حیوانات داره و خیلی به عروسک علاقه نشون نمی ده اما یکدفعه دیدم توجه خاصی به یکی از عروسک هاش داره که البته تعجب نداره چون که اون هم شکل آدم نیست و یک گاوه. اسمش را هم گذاشته خانوم حنا. و شبها باید حتماً پهلوی خودش بخوابونتش. یک شب که داشتم میخوابوندمش گفت مامان بچه ام نیست نمی تونم بخوابم. من یک کمی این طرف و اون طرف رو گشتم. پیداش نکردم گفتم بگیر بخواب صبح پیداش می کنم. رزی گفت. ببین من بچه تم پهلوی تو خوابیدم. خوب اونم بچه ام باید پهلوی من بخوابه. باز حواله اش دادم به فردا. باز دیدم می گه: ببین مامان تو مامان منی خوب دوتی بچه می، خوب باید پیداش کنی. وقتی این حرف را زد بلندش شدم عروسکش را پیداش کردم. و فهمیدم این هم شده جزو ابزارهایی که باید حتما موقع خواب سرجاش باشه. رزی خانوم هم عروسکش را گذاشت روی گونه ام و از طرف اون گفت دوتی مرسی که منو آوردی پیش مامانم.

این هم عکس خانوم حنا

دختر رزی خانوم

چند وقت پیش خاله لعبت رزی داشت از یک مدل چوبی برند پاک عکس می گرفت. رزی خانوم هی بند می کنه به خاله که اینو بده به من. خاله لعبت هم می گه این مال مشتریه من باید ازش عکس بندازم. رزی با بغض می گه آخه اون بابای بچمه.

حالا عکس بابایی خانوم حنا هم واستون می ذارم خودتون قضاوت کنید که چه جوری رزی این تشخیص را داده. آخه به نظر من اصلا عکس یک گاو واضح نیست. اما رزی خانومه دیگه. خودش تشخیص داده.

بابای خانوم حنا

 رزی از خونه بازی هم خوشش میاد و این هم خونه ای که من و بابایی واسش خریدیم. توی این خونه یک بابابی،‌یک مامانی و یک رزی زندگی می کنند.

و رزی خانوم عیناً مکالمات روزمره ما را با این عروسک ها بازسازی می کنه. این هم عکس رزی با خونه اش

 

راستی مادرهای خوب همان طور که قبلاً گفته بودم زیر پل سیدخندان ابتدای سهروردی شمالی یک ساختمانی است به نام مرکز رشد اونجا واسه بچه ها شناسنامه سلامت صادر می کنند یعنی بچه ها رو از لحاظ شنوایی، بینایی، هوش، گفتار و غیره معاینه می کنند بعد شناسنامه سلامت صادر می کنند. این مرکز وابسته به جهاد دانشگاهی است و خوب است نوگلهایتون را به اونجا ببرید. من خودم رزی را برای معاینه اونجا بردم و یک خدمت دیگشونم تسفیر نقاشی کودکان است. رزی خانوم هم که عاشق نقاشی است و نقاشی رزی را این جوری تفسیر کردند که:

همان جوری که می بینید رزی توی صفحه اش از کوچکترین جایی واسه کشیدن یک آدم دریغ نکرده و صفحه پر از آدمهای کوچیک و بزرگ است و تفسیرش اینه که دختر من خیلی اجتماعی است و عاشق آدمهاست و علت این که آدمها توی نقاشی رزی کارتونی هستند اینه که خانوم توی عالم رویا و کارتون سیر می کنه و به همه آدمها عشق می ورزه.

رزی جون عاشق خودتو و همه اون آدمکهای توی نقاشیتم

/ 9 نظر / 91 بازدید
شبنم

سلام عزیزم. سلام رزی. من پست جدیدت رو خوندم متن ابتدای پستت بی نظیر بود [تایید] و تو به نظرم با اینکه فرصتت برای آپ کردن کمه اما محتوای سایتت که برای رزی درست کردی از سایت های دیگه بیشتره.[گل][لبخند] یادت باشه مامان رزی کیفیت مهمه[چشمک]

سپیده عمه آریانا

سلام خوشحالم که دوباره برگشتید . قربون رزی گلم بشم که 1000 ماشااله خانم تر و عسل تر شده . انشااله همیشه شاد و سلامت باشید . رزی نازم رو ببوسید[ماچ][بغل][قلب][گل]

عرفان

سلام به رز عزيز پست حوبي بود همراه با عكس قشنگ منتظر عكس هاي جديد رز عزيز و البته شيرين و خوش زبون [دلشکسته][ماچ][چشمک] منتظر شما هستيم مهرسا كوچولو [خداحافظ][تماس][ماچ]

سوری مامان عسل

سلام خانومي. منم خيلي وقت هست كه به شما سر نزدم از بس گرفتار مشغله زياد هستيم. چه عكسهاي خوشگلي چند تا پست رو با هم ديدم. ببوس گل دختري رو از طرفم[ماچ][بغل]

نیایش

سلام خاله جون خیلی خوشحال شدم اومدید[قلب]