رزی در لباس تینکر بل

سلام دوست های خوبم. با کلی تاخیر روزتون مبارک. روز مادر من از رزی با لباسهای تینکربل توی آتلیه خاله عکس انداختم و خواستم زود با عکس های رزی آپ کنم و این روز را به همه تبریک بگم که باز هم بخاطر مشغله زیاد کاری نتونستم.

اما حالا واسه همه مادرهای دنیا آرزوی سلامتی می کنم و امیدوارم سایه سبزشون همیشه رو سر خانواده ها باشه. آمین.

خوب این هم از عکس های رزی خانوم. راستی باید بگم که رزی عاشق شخیصت کارتونی تینکربله.

 

دوتا عکس هم از دختر عمه رزی خانوم می ذارم اسمش مدیساست.

 

 

اون روزی که خاله رزی مشغول عکس انداختن از مدیسا بود بابایی رزی به خونه زنگ زده بود با من کار داشت و من هم که مشغول کمک کردن به خاله بودم نتونستم تلفن را جواب بدم و بابایی هرچی به رزی می گه گوشی را بده به مامانت رزی خانوم گوش نمی ده و بابایی هم که کار واجب با من داشت مجبور شد بیاد خونه بعد هم با رزی دعوا کرد که چرا حرف گوش نمی ده. رزی خانوم که خیلی بهش برخورده بود چون بابایی معمولاَ‌ از گل نازکتر به رزی نمی گه. زود قهر کرد و رفت دفتر و وسایل نقاشی اش را آورد و این دعوا را این جور به تصویر کشید.

 

اونی که توی تصویر قهر کرده و ساکش را داره دنبال خودش می کشه رزیه. اون آقایی که با بدجنسی داره یه ضربه به رزی می زنه بابایی است و دقت کنید پای چشم رزی خانوم از ضربه قرمز شده. مامان رزی هم مقنعه به سر (آخه با یونیفرم اداره بودم) داره اشک می ریزه. رزی توی عکس خیلی خوب تونسته قیافه آدم بدجنس را دربیاره  و این خیلی واسم جالب بود.

توی این یکی نقاشی رزی خانوم احتمالا از رفتن و قهر منصرف شده و تصمیم گرفته با کسانی که باهاش دعوا کردند یک دعوای حسابی کنه به قیافه عصبانی رزی و بابایی نگاه کنید. پشت سر بابایی هم مامان که متعجب داره دعوای اون دو تا را نگاه می کنه بعدی هم عمه نسترنه با مدیسا. مدیسا هم که از عکسی گرفتن خسته شده داره گریه می کنه. مجموعه کاملیه نه.چشمک

وقتی این نقاشی ها را به بابای رزی نشون دادم قیافه اش تماشایی بود هم از نقاشی ها خوشش اومد بود و هم متعجب بود از این همه داستان پردازی رزی خانوم. (کتک کاری و قهر گریه های من و ... )

از کارهای جدید رزی خانوم قسم دادن است که فکر می کنم از دوست های پیش دبستانی اش یاد گرفته. تازگی ها هر کاری می خواد انجام بده و ما راضی نیستیم یک عالمه ما را قسم می ده اون هم از نوع من درآوردی خودش مثلا می گه تورو جون قرآن. یا تو رو جون خدا... راستی رزی خانوم چند وقت پیش ادعا کرد که خواب خدا را دیده. توی خواب خدا را به شکل چیزی دیده که خیلی دوسش داره. ادعا می کنه که توی خواب از توی دهن خدا نور میومده و خیلی هم با رزی مهربون بوده. خوش بحال بچه ها با دلهای پاک و باصفاشون که می تونند خدا را توی هر قالبی تصور کنن. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 6 نظر / 94 بازدید
عاطفه

سلام دوست عزیزممممممم خیلی از اومدنت خوشحال شدم ممنون ماشالله چقدر این فرشته خوشگل و بزرگ شده حتما ببوسش

سپيده عمه آريانا

سلام عزيزم . 1000 ماشااله به رزي قشنگم . خانم تر شده تينكر بل نازم. عكسهاش خيلي زيبا بودند . دست خاله جون درد نكنه . اااااااااااااااااااااااااااي جون دلم قربونش بشم با اون نقاشيهاي توصيفي اش . بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس براي رزي نازنينم

مامان امیررضا

ماشالله به دخملی هنرمند

آزاده مامان دیانا

چه نازنینیه این دختر گل[بغل][ماچ] واقعا از نقاشی و تفسیرها و داستان پردازیهاش لذت بردم که نشانه خلاقیت و هوش بالاشه[پلک][قلب]

مریم

وای من قوربون این مسافر کوچولو برم !!!!! از لحظه اول که دیدمش مهرش به دلم نشست

آرزو مامان آرش

سلام خوبی؟ ممنونم از محبتت به من و وروجکم. از آشنائی با شما خوشحال شدم. عروسک قشنگتون را ببوسین.